محمد تقي جعفري

578

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

عنصر جلوه ها مىكنند ، جدىترين و با هدفترين اشخاص هستند كه جديت و هدف گيرى اينان از عشق به تنازع در بقا و انتخاب طبيعى اوقيا ، سرچشمه مىگيرد ؟ چقدر شايسته است كه مردم اين آگاهى را پيدا كنند كه هر خودكشى اختيارى مساوى زنده كردن يك حيوان درنده در قلمرو تاريخ انسانى است . و همچنين ضرورت دارد كه پيش تازان كاروانيان انسانيت بدانند كه وقتى زندگى و مرگ در اختيار انسانها قرار گرفت ، حيات و شخصيت خود آن پيش تازان نيز كه مانند ساير آدميان از نر و ماده‌اى توليد يافته‌اند و از يك دروازه به صحنه حيات قدم گذاشته‌اند بىاعتبار جلوه خواهد كرد . آيا تمدن بشرى بلايى خانمان سوزتر از اين دارد كه هيچ يك از پيش رو و پيرو جامعه انسانى حيات و موت يكديگر را اصيل و منطقى تلقى نكند ؟ هم اكنون دير نشده است ، مىتوان با يك جهش و گذشت كه هيچ يك از پيش رو و پيرو شدن تمام تفكرات علمى و صنعتى و اجتماعى را ، يا به عبارتى كه مورد قبول همگان قرار بگيرد ، پايان يافتن مأموريت علم و صنعت و هنر و قوانين اجتماعى و جهان بينىهاى محدود را با به رسميت شناختن چهرهء آشنايى او با ما وراى طبيعت و ايمان به خدا و ابديت نجات بدهم و تدريجاً بشريت را با زير بناى عالم هستى و ابديت آشنا بسازيم و زندگى او را تفسير كنيم . تفسير ابيات مردم به آن مهمان گفتند : زيركى را كنار بگذار و برو ، مبادا كه با ورود به اين مسجد ، جامهء جان عزيزت گروگان نابودى گردد ، تو خفتن در اين مسجد را از دور و مادامى كه وارد مسجد نشده‌اى آسان مىبينى ، ولى پس از ورود در متن حادثه ، گذرگاه و رهايى تو بس دشوار خواهد بود .